پارت شانزده :



راوی

پنجشنبه بود..از همون اول صبح، بیمارستان شلوغ‌تر از همیشه بود.

پرونده‌های روی هم تلنبار شده همراه بیمارها مدام سؤال می‌پرسیدن و کلافه کننده بود برای بلوط.

صدای بی‌وقفه دستگاه‌ها و پرستارهایی که حتی فرصت یه نفس کشیدن هم نداشتن.

بلوط از صبح یه چشمش به ساعت بود.
دلش می‌خواست زودتر بره خونه تا دوباره مامان و بلور غر نزنن که همه منتظر تو موندن.<

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت برزین در رمان خفته در راز برزین
تصویر شخصیت ترنم در رمان خفته در راز ترنم
تصویر شخصیت بلوط در رمان خفته در راز بلوط
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    وای خدا بخیر کنه خواستگاری رو پیچوند. ممنون زیبا ودلنشین بود خدا قوت

    ۳ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    😂🥲😍مرسی از شما

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️